مستی
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 10:30
مستياللن صبح زوده و من تو سرويس دارم ميام شركتامروز چون پيش شما نبودم از نعمت بيدار شدن با بوسه هاي شما محروم موندمقربونت برم منمستي، گفتم، مردم، هادي، وقتيهستي جان منالان تو سرويس ياد حرفاي پنجشنيه ت افتادم( پنجشنبه ما يه سفر كوچولو رفتيم شهرضا كه بسيار خوش گذشت)تو راه برگشت وقاي داشتيم ميرفتيم شاه...
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 7:43
مثل هميشه با يه بغل همه چي حل شد و مثل قبلش شد عاشششقتم بهترين من بهترين مرد دنيا
شروع غصه
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:11
الانحدود٩ماهازعقدمونميگذرهوبهشكلخيليعجيبيبيتوجهيهاوايرادگرفتنايتوشروعشده،خودتميگيكمنوجهيهابخاطرخستگيكارشركته،وليآخهمگهماقبلاسركارنميرفتيم؟مگهخستهنميشديم؟كمتوجهيميكرديمبهم؟؟؟بيمحبتيداشتيم؟؟؟ايرادگوفتنايالكيسرچاقيوغرزدنداشتيم؟ نميدونمازكيدقيقااينجوريش
هووووووم
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:44
تصمیم داشتم اینجا فقط از اتفاقای خوب زندگیمون بنویسم اما انقد ناراحتم که بیخیال او تصمیمم شدم... امروز با کلی ذوق و شوق از اینکه بعد دو روز باز از سرکار با هم میایم خونه ما و تا فردا صبح پیش هم هستیم روزمو گذروندم، با این که خیلی کار داشتم اما همش داشتم لحظه شماری می کردم که ساعت 5 بشه و بشینم توی س...
مستي
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:44
سلام همه زندگيم اللن صبح زوده و من تو سرويس دارم ميام شركت امروز چون پيش شما نبودم از نعمت بيدار شدن با بوسه هاي شما محروم موندم قربونت برم من هستي جان من الان تو سرويس ياد حرفاي پنجشنيه ت افتادم( پنجشنبه ما يه سفر كوچولو رفتيم شهرضا كه بسيار خوش گذشت) تو راه برگشت وقاي داشتيم ميرفتيم شاه سيد علي كه...
اولين پست
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 2:36
هادي عزيزم سلام عشق من اينجا از وقايع روزانه عشقمون ميخوام بنويسم، از همه چي، كه يادم نره، كه همه چي ثبت بشه، عزيزدل من .... + نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 23:39  توسط زر |
١٣٩٦/٠٧/١٧
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 2:36
امروز بعد از دو روز مرخصي به خاطر بيماريم با هم رفتيم سر كار، من ديشب خونه شما بودم... صبح توي سرويس داستان داشتيم، همينطور موقع صبحانه بداخلاق اخمووووووو عشق من ، من ميدونم همه اين رفتارات به خاطر دوس داشتن زياده قربوووونت برم، اما خب ..
1396/07/18
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 2:36
هووووووم الان توي سرويسم دارم ميرم كارخونه توام تو سرويس خودتوني... ابن روزها اصلا وضعيت جسمي خوبي تدارم، دائما سرگيجه.... راستش خيلي نگرانم، خيلي... چيزي كه بيشتر منو ميترسونه وضعيت شماست با بيماري من.... بيشتر نگران توام.... خدا كنه چيز مهمي نباشه تا بتونم يه عمر همسرت باشم، مايه آرامشت باشم... عز...
هووووم
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 2:36
سلام عزيزترينم... بابايي الان بيشتر از يك ماهه كه نيومدم تو وبلاگ بنويسم...دليلشم دوتا چيز بيشتر نيست، يكي اين كه خداروشكر اكثر اوقات پيش هميم و من فعلا نميخوام شما اينجارو پيدا كنين و دوم اينكه اكثر شبا زري خانوم انقد خسته س كه زود زود ل